تا ندیمه چهر تره خوررنگ      کلاپشت مه پوشش کمان منه چنگ                    ...............یا بدشمن چش کنم خاک اتا چنگ    یادشمن به مه خون هاکنه شه جومه ر رنگ         شاعری توانا اندیشمندی مقتدر و در علوم دینی مجتهد و مومن نیک نهاد .   -     سید عبرالعظیم مرعشی نوه میرقوام الدین بنیانگذار سلسله مرعشیان مازندران که عموزاده های او برادرش را برای سهم بیشتر قدرت و مایملک علیرغم وصیت پدربزرگشان با دسیسه بقتل میرسانند و او که فاضل پاکنهادی بود رفتار متولیان دروغین دین را برنتافته و با تعدادی از همفکران و یاران به جنگلهای رستمدار وامل برای مبارزه و افشای  جنایتکاریهای متولیان به ظاهر مسلمان پناه برده وتا اخر عمرش شاخ وبرگ درختان تنها فرشی بود که بران نشسته حتی یکبار که یکی از روحانیون والا مقام شیعی در گیلان بنا به تقاضای امرای مرعشی اورا به لاهیجان نزد خویش فرامیخواند تا پایان بحث و مناظره برروی فرش ایشان ننشسته ودر زیر درختی با او ملاقات میکند ودرنهایت قانع نگشته وبه بردهای پارتیزانی خویش ادامه میدهد . میگویند در یکی از روزها درلابلای شاخسار درختان که تنها ماوای اوبود به ابدیت پیوست واو را با شاخ وبرگ دفن کردند. وساها بعد که رهگذران جنگل ازانجا میگذشتند برگی ازدرخت میکندند و بر ارامگاه اش می نشاندند    گرعشق نبودی و غم عشق نبودی   چندین سخن نغز که گفتی که شنودی     ..... گربادنبودی که سرزلف ربودی      رخساره معشوق به عاشق که نمودی .. تقدیم به همه پاکمردان نیک اندیش           برگرفته واقتباس از تاریخ طبرستان ورویان میرظهیرالدین مرعشی که این مورخ حق بزرگی برگردن ما مازندرانیها دارد . بجا خواهد بود تا روزی را در مازندران و گیلان و گلستان بنام اوکرده و همایشی درخور برگزار نماییم. یاد بزرگمردانمان را گرامی بداریم.وما درحد بضاعت خویش در این وبلاگ ادامه خواهیم داد. با نظرات خود ما رادلگرم کنید.