پوستینی کهنه دارم-------یادگاری از روزگاران غبارالود

بخش بزرگی ازجمعیت اهالی الیت راطایفه میردار تشکیل میدهند این طایفه چگونه بوجود امدند.داستان شگفت انگیزی دارد.

دراواخرقرن دوازدهم واوایل قرن سیزدهم هجری یعنی درحوالی سال1200-ایران در تپ وتاپ انتقال حاکمیت سیاسی در راس قدرت استبدادی بود.سکانداری حکومت درطول تاریخ این سرزمین همواره دردست قبایل ساکن وگاه مهاجر جابجا گردید واینبار نیزخورشید اقبال زندیه بامرگ کریمخان روبه افول وشفق قاجار ازپشت کوههای البرز شرقی نمایان گشت وتسامح کریمخانی جایش را به خشونت اغامحمدخانی داد واستبداد شرقی از گرده ملت ستمدیده جولان تاریخی اش را باشیوه ای دیگر اغاز نمود در حالیکه اروپا باهمت اندیشمندانش دراستانه انتخاب راه اینده اش قرار داشت استبداد همچنان تقدیر مختوم را بر تاریخ این سرزمین باتمدن تحمیل میکرد.

اقتدار حکومت جز درمواردی نادر در دوره صفویان همواره در شعاع اردوی همایونی حاکمان ساری وجاری بود ودرشعاع دورتر سلایق حاکمان بومی ویاحتی خوانین محلی جریان داشت.

منطقه رستمدار مازندران که بتازگی تحت لوای کامل حکومت مرکزی قرارگرفته بود هنوز ازمنظر حافظه تاریخی هژمونی خودمختارانه خودراازیادنبرده بود .ورگه هایی از حاکمیت نیمه مستقلانه خاندان باستانی بادوسپان هاومرعشیان در جوامع دورافتاده تر به چشم میخورد.

هریجان به لحاظ دورافتادگی ازمراکز قدرت ان روزکار احتمالا یکی ازاین نقاط بشمار میرفت.مردمانی دراین منطقه روزگار میگذراندند که انچنان اشتراک خونی داشتند که بقول مازندرانیها دله وس همدیگر را عمو خطاب میکردند.جد مشترکشان هنوز در حافظه ها پاک نگردیده وشاید تنها دو نسل از شاخه بندی انتسابی شان نگذشته بود.یکی ازاین شاخه ها منصوری میباشد که احتمالا از بازماندگان شاه منصور پدر بزرگ قهرمان داستان ماست.

ماجرای ما در حدود سال 1200روی میدهد که فردی بنام شمس الدین که در افواه شمسین استعمال میشد ازنواده پسری شاه منصور (بنام طهماسب) به لحاظ حکم بسیار سختگیرانه ای که عموها وعموزاده هایش برای جرم یکی از برادرانش اجرا نموده واو رابه کوره اتش می اندازند سخت ازرده خاطر گشته و حشم خویش را جمع کرده وترک دیار میکند ودرالیت ماوا میگیرد.

ایا اواین منطقه را به توصیه یا تقدیر برگزید اگاه نیستیم.اما اودوراه برای رسیدن به الیت درپیش روی داشته  1-ازمسقرالامل و انگوران به داوه گردن امده وازانجا بهشت پهناوری را مشاهده کرده که هم برای روزگار پیری اش وهم برای گوسفندان خسته اش سرزمین موعود بود 2-ازمسیر ارتباطی اصلی انارک-واسپول-دزماکوتی واز درون جنگلهای انبوه وارد تراس زیبای الیت امده که بنظر میرسد با توجه به صعوبت مسیر اخیر برای پیشروی احشام (البته دراین مورد صاحب نظر نیستم)راه اولی منطقیتر بنظرمیاید.

اگر او به اختیارویاتوصیه به الیت نیامده ایا درطول مسیر اورا نپذیرفتن ویا باور کرده که وسعت مراتع این ناحیه احتمال قبول اسکانش را توسط ساکنین الیت بیشتر میکند بومیانی که خودشان احتمالا تنها اندکی پیشتر درانجا مقیم شدند.بهرحال وبه هردلیلی الیتی ها این پیرمرد رنجدیده وخسته را سخاوتمندانه پذیرفته ومحلی را برای اسکان او واحشامش دراختیارش نهاده وحتی دختری ازخانواده ابراهیمی به همسری اوبرگزیدند.

این پیرمرد حدود شصت ساله هریجانی از همسر الیتی پسری بوجود میاورد که با پشتوانه مادر بومی وسرمایه پدر بذر طایفه ای را درالیت میپاشد که کشتزاری گشت پرحاصل.

این پسرراقربانعلی نام کردند واو سه فرزند به جامعه الیت تقدیم میکند دوپسر بنامهای شمسین(یاداورپدربزرگ هریجانی)وعلی پناه ویکدختر بنام ننه خانم

ازشمسیندوپسر بنام الله قلی و قربانعلی واز الله قلی چهار فرزند بنامهای صنم بر-زیور-قلی-یزدان وازقربانعلی دوفرزند بنامهای میرزاعلی و گل خانم بوجود امدند.

اما از پشت علی پناه بیشترین جمعیت میردار های الیت شکل میگیرد علی پناه دو همسر اختیار میکند یکی از خانواده ملا بنام شهربانو واز او پنج فرزند بنامهای لطف الله-فتح الله-علیمردان خان-مطیع الله وامانالله واز همسر دیگرش بنام محرم از خانواده کیاهای دلیر هفت فرزند بنامهای ملک ارا-نعمت-شاه منصور-شیرویه-زمرد-اسدالله و عبدالله به دنیا میایند.

امروزه ارامگاه علی پناه در کنار دیوار امامزاده الیت چشم به همت نوادگانش دوخته تا با احداث یادبودی هرچند کوچک نماد مهرورزی مان گردد .

درادامه تداوم این رشته شجره نامه را در مجالی دیگر تقدیم میکنم

هیچ ادعای برای بی نقص بودن این روایت ندارم وخرسند میشوم روایتهای دیگری را از شما دریافت کرده وبنام شما دراین وبلاگ قراردهم

ازانجاییکه این نوشتار میتواند محل تردید اهالی طایفه واقع گردد لذا این مقال با امضا انتشار میابد

دراخر کمال سپاسگزاری را از برادر گرامی ام اقای مهندس عیسی میردار دارم که روایت فوق را با زحمات بسیار وجمعاوری و تحقیق از صاحب نظران در اختیار این حقیر جهت نشر قرار دادهاست . برخی از انها هم اکنون در کنار ما نیستند روحشان شاد. مانند عمو عبدالله و عمو پیرمرد

نگارنده- اسکندر میردار